الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

57

الغدير ( فارسي )

و اكنون - اى آنكه مىپرسى - اين داستان من است و با سرشك روانم كه خشك نمىشود . از سوز جگر و با دلى ريش با من زارى كن و - در كار گريستن - همراه و ياور من باش . تا آنگاه كه - براى راندن شتران - نى مىنوازند و تا آنگاه كه ديدار كنندگان از خانهء خدا گام در دل راه مىنهند ، فرزندان اميه را نفرين خواهم فرستاد . ( 1 ) يزيد و زيادشان را نفرين مىكنم و پروردگارم نيز كيفر هميشگىشان را زياد خواهد كرد ( 2 ) اى فرزند محمد ! تا آنگاه كه بر بالين خاك بخسبم بر تو خواهم گريست و از گوهرهاى سخنانم ، ستايشهائى زيبا را به ياد بزرگىهاى تو آرايش خواهم داد . كه بس دل انگيز و رسا باشد و در شيوائى از سخنرانى قس ( 3 ) نيز پيشتر رفته لبيد ( 4 ) را ناتوان گرداند . آن را با گردن بندهائى از بخشش شما آراستم تا توانست پيرايه اى فريبا بر گردن روزگار به شمار آيد . ( 5 ) به اين گونه صالح - پسر عرندس - اميد مىدارد در كنار سيه چشمان - در بهشت جاودان - خوشبختى پايدار بيابد . كرانه‌هاى فرات با رگبارهائى تند از سرشگ ابرها سيراب باد !

--> ( 1 ) بنگريد به ص 26 و 27 ( 2 ) بنگريد به ص 26 و 27 ( 3 ) قس پسر ساعدهء ايادى كه در ميان همهء تازيان به سخنورى نامور گرديده و در نغزگوئى زبان زد آنان است . ن ( 4 ) لبيد پسر ربيعه ى عامرى ( از سخنسرايان بزرگ تازى كه پيامبر نيز سروده ى او را ستود ) و خود در 157 سالگى در آغاز پادشاهى معاويه درگذشت . ن ( 5 ) شادم كه شده است گردن دهر از گوهر نظم من مزين ( مجير بيلقانى )